اگر فکر میکنید به اندازۀ کافی مهربان نیستید و دوست دارید برخورد مشفقانهتری با دیگران داشته باشید، میتوانید راهکارهای زیر را امتحان کنید تا هم خودتان و هم دیگران از زندگی لذت بیشتری ببرید.
هر هفته برای افرادی که میشناسید حداقل سه عمل نیکوکارانه انجام دهید. مثلاً به یک دوست بیمار تلفن بزنید و احوالش را جویا شوید؛ برای دوستتان که امتحان دارد خرید کنید؛ یا به افراد سالمند فامیل سر بزنید.
هر هفته یک عمل خیرخواهانه برای فردی که نمیشناسید انجام دهید.
مرتب خون اهدا کنید.
به ملاقات فردی که در بیمارستان بستری است بروید.
به دیدن افرادی که در خانه سالمندان یا پرورشگاهها زندگی میکنند بروید.
به کسانی که در فعالیتهای داوطلبانه شرکت میکنند هدیه بدهید.
به طور غیرمترقبه، دوستی را به شام دعوت كنید و شگفتزدهاش کنید.
زمانی که از طریق ای.میل، نامه یا تلفن با دیگران ارتباط برقرار میکنید، از کلمات زیباتر و ملایمتری استفاده کنید.
برای فرد مورد علاقهتان یک غذای خوشمزه بپزید.
وسایلتان را به دیگران قرض دهید.
فهرستی از اموال و متعلقاتتان تهیه کنید. فقط چیزهایی را که به آنها احتیاج دارید نگه دارید و بقیه را به افراد نیازمند ببخشید.
از طریق کمک كردن به دیگران وقتتان را به آنها ببخشید.
به دیگران لبخند بزنید.
هنگام رانندگی به رانندگان دیگر راه بدهید.
به فردی كه مشغول پنچرگیری است کمک کنید.
در بزرگراه ماشینتان را متوقف كنید و به رانندهای که به کمک احتیاج دارد کمک کنید.
زمانی که برای خرید به میوهفروشی میروید، کمی بیشتر از مقدار نیازتان خرید كنید و آن را به افراد نیازمندی که در محلهتان زندگی میکنند بدهید.
فهرستی از اموال و متعلقاتتان تهیه کنید. فقط چیزهایی را که به آنها احتیاج دارید نگه دارید و بقیه را به افراد نیازمند ببخشید.
جای خود را در صف شلوغ به فردی كه سالمند یا بیمار است بدهید.
به اعضای خانوادهتان بگویید چقدر دوستشان دارید.
یکی از دوستانتان را بدون هیچ دلیل خاصی به تئاتر یا سینما دعوت کنید
همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی
روحیة شما مؤثر است، روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما
روی نحوة گفتارتان اثر میگذارد،
»نگاهی
به درخت ســـیب بیندازید. شاید پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر کدام
حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه
لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟
اینجا طبیعت به ما چیزی یاد میدهد. به ما میگوید:
«اکثر دانهها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً میخواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»
از این مطلب میتوان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.
در یک کلام:
افراد موفق هر چه بیشتر شکست میخورند، دانههای بیشتری میکارند.
همه امور به هم مربوطند
آیا دقت كرده اید كه هر وقت به طور منظم ورزش میكنید، میل به غذاهای سالم تر و بهتر دارید؟
آیا دقت كرده اید كه وقتی غذاهای سالم تر و بهتری میخورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید كه ورزش كنید؟
همه
چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی روحیة شما مؤثر است،
روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان
اثر میگذارد، روش حرف زدنتان روی طرز فكرتان مؤثر است!
تلاش برای پیشرفت در یك بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر میگذارد.
وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل كار نیز احساس شادی بیشتری خواهید كرد و وقتی سر كار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.
اینها به چه معناست؟
-
اینكه برای پیشرفت در زندگی میتوانید از هر نقطه مثبتی شروع كنید.
میتوانید با برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست اهدافتان، رژیم غذایی
یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع كنید. این كار مثبت
منجر به نتایج مثبت دیگر هم میشود، چون که همه امور به هم مربوطند.
- مهم نیست كه تلاشی كه جهت «پیشرفت» میكنید كجا صرف میشود. مهم این است كه شروع كنید.
-
عكس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یك بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد
هم به زودی خراب میشود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.
در یک کلام
هر كاری كه انجام میدهید به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز مؤثر است.
چرا؟ (WHY)
دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد دست نداشت ولی هیچ وقت از خودش سوال نكرد چرا من
دست ندارم؟» بلكه پرسید: «با پاهایم چه كاری میتوانم انجام دهم؟»، و من
هنگامی كه دیدم او با استفاده از پاهایش با چوبهای غذا خوری ژاپنی
میتواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر كاری را میتواند انجام دهد».
هنگامی
كه بلایی به سرمان میآید، یا همه چیزمان را از دست میدهیم یا كسی كه
عاشقمان بوده ما را ترك میكند، اغلب ما از خودمان میپرسیم: «چرا؟» «چرا من؟» «چرا حالا؟» «چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»
سؤالاتی كه با «چرا» شروع میشوند، ممكن است ما را به یك چرخة بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا"ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.
افراد موفق سؤالاتی از خود میپرسند كه با «چه» شروع میشوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟»
و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود میپرسند: «چه كاری طی 24ساعت آینده میتوانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟»
در یک کلام افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را میكنند و آنچه كه از دستشان
بر میآید انجام میدهند. و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه
«چرا؟»
ضطراب و نگرانی یک جز اجتناب ناپذیر در زندگی ما انسانهاست. نکته اصلی
این است که نباید اجازه داد این نگرانی ها بر زندگی مان مسلط شود.
برخی
تیپ های شخصیتی بیشتر از دیگران مضطرب به نظر می رسند. اما بسیاری از
نگرانی های روزمره افراد ناشی از محیط اطراف آنها و آنچه به آنها آموخته
شده است، می باشد. از طرف دیگر برخی از دوره های زندگی مانند دوره نوجوانی
با اضطراب و نگرانی های بسیار بیشتری همراه است زیرا نوجوانی ، دوران رشد
و تکامل جسمانی ، فکری، عاطفی، معنوی و اجتماعی است. ورود به دوره نوجوانی
فرد را با مشکلات فراوانی دست به گریبان می سازد و درجامعه ما که بیشترین
جمعیت آن نوجوانان هستند مسلما نمی توان این جمعیت فعال را نادیده گرفت.
پس لازم است که والدین و مسئولین با مشکلات نوجوانان آشنا شوند تا بتوانند
با آنها رفتاری درست داشته باشند.
برخی
تیپ های شخصیتی بیشتر از دیگران مضطرب به نظر می رسند. اما بسیاری از
نگرانی های روزمره افراد ناشی از محیط اطراف آنها و آنچه به آنها آموخته
شده است، می باشد.
نوجوانان معمولاً دارای مشکلات ویژه
ای هستند که در دوران کودکی کمتر در آنان مشاهده می شود. دراین دوران
مشکلات نوجوانان به دوشکل کلی نمایان می شود ، مشکلاتی که نوجوانان از
دوران کودکی در رفع آن کوشش داشته و هیچ وقت در حل آنها موفق نبوده است و
مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبیعی به
نظر می رسد.
از جمله مهترین علل اضطراب و نگرانی در این دوران عبارتند از:
1. ناامنی شدید
2. عدم اعتماد به نفس
3.
دوران کسب استقلال در نوجوان (او می داند و می خواهد مستقل شود امّا عدم
آگاهی از وضعیتی که بعد از مستقل شدن پیدا خواهد کرد او را مضطرب می کند)
4. عدم درک و همراهی والدین به نیاز نوجوان، در گرایش به همسالان
5. فکر کردن دائمی به یک مشکل و گرفتاری
6. تنبیه، تحقیر، سرزنش و تهدید، مقایسه
7. اضطراب ناشی از امتحان و موضوعات درسی
برای
روشن شدن مفهوم اضطراب لازم است به این مطلب اشاره شود که اضطراب و ترس
یکی نیستند زیرا ترس متوجه چیزی است که درست در مقابل شما قرار دارد. به
عبارت بهتر شامل یک خطر واقعی و عینی است. اگر شما مضطرب
باشید
صحبت کردن درخصوص موضوع مورد نظرتان برایتان بسیار دشوار خواهد بود و
بدین ترتیب شما گرفتار حلقه بی پایان "چه کنم؟" خواهید شد به عبارت بهتر
در اضطراب شما از چیزی که ممکن است هرگز اتفاق نیفتد می ترسید. تحقیقات
مستمر علمی نشان داده است که مقوله اضطراب، نوعی اثر انگشت عصب شناختی است
که رهائی از آن کار ساده ای نیست.
به عبارت ساده تر چنانچه فردی در کودکی مضطرب باشد این ویژگی در دوران نوجوانی و بزرگسالی نیز در این فرد باقی خواهد ماند.
با
این حال از طریق درمان رفتاری – شناختی امکان رهایی از این عادت شوم وجود
دارد. با پایان دادن به حلقه بی پایان نگرانی و جایگزین کردن رفتار به جای
افکار، شما نیز می توانید همانند افراد سالم و غیرمضطراب کارهایتان را
انجام دهید.
در ادامه به بیان مطالبی برای مقابله عملی با پدیده
اضطراب در دوران نوجوانی می پردازیم که انجام آنها برای بازه وسیعی از
افراد مفید خواهد بود.
راهکارهای عملی
- چند برگ کاغذ را به
شکل رشته ها و نوارهای بلند درآورید. (هر نوار حدود 10-3 سانتی متر باشد)
بطوری که برای مدت یک هفته نیاز به تهیه مجدد این نوارها نداشته باشید.
تحقیقات مستمر علمی نشان داده است که مقوله اضطراب، نوعی اثر انگشت عصب شناختی است که رهائی از آن کار ساده ای نیست.
-
روی هر نوار یک موضوع نگرانی خود را بنویسید. مطمئن شوید که چیزی از قلم
نیفتاده است. کوچک یا بزرگ بودن نگرانی تان اهمیتی ندارد فقط تمام آنها را
بنویسید. توجه داشته باشید که آوردن نگرانی ها از درون خودتان بر روی این
کاغذها اولین مرحله از فرایند شکستن چرخه نگرانی هاست.
- جملات
خود را بطور خاص و ویژه بنویسید. به عنوان مثال به جای آنکه بنویسید
«نگران تکالیف مدرسه هستم» بنویسید «از این که در درس ریاضیات عقب افتاده
ام بسیار نگرانم» و یا به جای «نگران پروژه های آخر ترم هستم» بنویسید
«نگران گذشتن موعد ارایه پروژه های درسی هستم».
هرچه جملات خود را بطور خاص تر بنویسید احساس آسودگی بیشتری خواهید کرد.
- دو جعبه تهیه کنید: یکی جعبه آری و دیگری جعبه خیر.
- یکی از نگرانی هایتان را با صدای بلند بخوانید. سپس از خودتان بپرسید: «آیا امروز می توانم در مورد این نگرانی کاری انجام دهم؟»
اگر
پاسختان آری است، کاغذ مربوط به این نگرانی را در جعبه آری قرار دهید و
اگر پاسختان خیر است آن را در جعبه خیر قرار دهید. این کار را تا زمانی که
تکلیف تمام نگرانی هایتان مشخص شود ادامه دهید.
- جعبه خیر را در
سطل زباله بیندازید. درسته! چون هیچ کاری در مورد آنها نمی توانید انجام
دهید نیازی نیست روی آن ها متمرکز شوید و وقت بگذارید.
- توجه خود
را به جعبه آری معطوف کنید. نگرانی های درون این جعبه را براساس آنکه
کدامیک را می خواهید اول، دوم، سوم، ... انجام دهید مرتب کنید.
- در
مرحله بعدی وارد عمل شوید.این اقدام می تواند در این مورد باشد که چه کاری
می توانید برای هر یک انجام دهید سپس تصمیم گیری نمائید و به سرعت تصمیم
خود را عملی کنید. پس از انجام امور مربوط به هر نگرانی سراغ موارد بعدی
بروید تا به پایان محتویات این جعبه برسید.
- بقیه روز را بدون
نگرانی سپری کنید و برای خودتان جشن کوچکی ترتیب دهید. این پاداش خوبی
برای شماست زیرا آنچه می توانستید انجام داده اید و اکنون هنگام لذت بردن
از زندگی است.
- مراحل فوق را هر روز تکرار کنید. به زودی خواهید
دید که نگرانی هایتان کمتر خواهد شد و در ادامه موفق به درک تفاوت بین
نگرانی هایی که می توانید برای شان کاری انجام دهید و آنهایی که خارج از
کنترل شما هستند، خواهید شد.
- این جمله را هر روز ودر ذهن و زبان خود کنید: "ممکن است نگرانی هایی داشته باشم، اما دیگر نگران دلواپسی ها و نگرانی
البته واقعا تبدیل یك آدم «نجوش» یا یك آدم «صمیمیت ترس» به یك آدم
«صمیمی» به همین راحتی ها هم نیست. وقتی كه صمیمی نبودن مخصوصا در دوران
جوانی در تمام جوانب زندگی تاثیر می گذارد و حتی مانع ازدواج می شود باید
با یك روان شناس مشورت و مشكل را اصولی حل كرد. توصیههای زیر را فقط برای
این ارائه می دهیم كه دغدغه بیشتری به این مساله مهم زندگی داشته باشید:
1 - ته و توی مشكلتان را در بیاورید.
بخش
اول مطلب را بخوانید و ببینید كه واقعا صمیمی نبودن یا زیادی صمیمی بودن
شما به كجا بر میگردد؟ تربیت والدینتان؟ نوع خانوادهای كه در آن زندگی
كردهاید؟ تجربههایی كه در طول زندگی داشتهاید؟ فرهنگی كه در آن بزرگ
شدهاید؟ همه اینها یا هیچ كدام از آنها؟ وقتی كه مشكل ریشهای تر باشد و
مثلا به نوع خانواده برگردد، بهتر است آن را با یك روان شناس در میان
بگذارید اما مواقعی كه پای تجربه در میان است می توانید از راهكارهای بعدی
استفاده كنید.
2 - در ارتباط با دیگران ماهر شوید.
بعضی
وقتها شما مجبورید كاستیهایی را كه در طول تربیت خانوادگی یا تحصیلی
تان داشته اید، خودتان جبران كنید. بعضی از اولیا و مربیان در خودشان این
مسوولیت را احساس نمیکنند که فرزند یا شاگردشان را با مهارتهای ارتباطی
آشنا كنند. مهارتهایی مثل گوش دادن، دانستن زبان بدن، همدلی، شوخ طبعی،
نه گفتن و از این قبیل. اما اگر می خواهید اساسی و در عمل این مهارتها را
یاد بگیرید، به مراكز مشاوره معتبر یا فرهنگسراهایی كه معمولا كارگا
ههای مهارتهای زندگی را برگزار میكنند، مراجعه كنید. نشانی مراكز
مشاوره معتبر را میتوانید در سایت «سازمان نظام روان شناسی و مشاوره»
پیدا كنید.
3 - خود افشایی كنید.
بعضی
وقتها شما در یك رابطه قرار گرفتهاید كه حس می كنید راكد مانده است و
دوست دارید رابطه تان با طرف مقابلتان به سطح عمیق تری از صمیمیت
برسد. در این موارد، افشای بعضی از رازهای شخصی می تواند در طرف مقابلتان
احساس صمیمیت را بیدار كند. معمولا هر چه آدمها صمیمی تر شوند رازهای
بیشتری را درباره همدیگر می دانند و هرچه رازهای بیشتری درباره هم بدانند
صمیمی تر می شوند. البته قبل از رازافشایی یادتان باشد كه اعتماد كامل به
دهن لق نبودن طرف مقابل داشته باشید و یادتان باشد كه در افشای رازتان،
پای آدم های دیگر یا خانواده در میان نباشد.
4- صمیمیت را با بی احترامی قاتی نكنید.
بعضیها
فكر می كنند كه اگر با یك نفر صمیمی شدند دیگر می توانند با ركیك ترین
الفاظ او را صدا بزنند و اگر طرف مقابل این بی احترامیها را قبول نكرد او
را «بی جنبه» حساب می كنند. شعار آنها این است؛ «من و فلانی كه این چیزها
را با هم نداریم ». اما اگر رابطه صمیمانه محترمانه باشد، هم عمق بیشتری
دارد و باعث می شود كه عزت نفس 2نفر بالاتر برود و هم معمولا طولانی
مدتتر است.
این هفت «سین» كدام اند و هر یك نماد چیست؟«سبزه» نودمیده است،«سنبل» خوش بر و خوشبو، «سیب» میوه بهشتی و نمادی از زایش، «سمنو»مائده تهیه شده از جوانه گندم كه یادآور بخشی از آیینهای باستانی ایران است،«سنجد» كه بوی برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگی است، «سیر»دارویی برای تندرستی، «سپند» به معنی «مقدس» كه دوركننده بیماریها و دافع چشم بد است.
وجود
قرآن یا دیگر كتابهای دین بر سر سفره هفت «سین» برای راندن دیوان و شیطان
از محیط خانه است. گذاشتن نمونه ای از غلات (معمولا نان و برنج) و حبوبات
و همچنین در برخی خانوادهها گذاشتن شیر و فرآوردههای شیری به نشانه
تضمین بركت خانه متداول است.
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
ن دلم مي
خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل
بگو گل بشنو هرکسي مي خواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل
سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي
رنگ و رياست بر درش برگ گلي مي کوبم روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم اي
يار خانه... ي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد ديگر " خانه دوست کجاست؟
همانطور که یک دستورالعمل به شما میگوید برای پختن یک غذا دقیقاً چه
کار باید انجام دهید، اما به شما آزادی عمل بسیار میدهد که آن را انجام
دهید. من نیز به روشی مشابه، می خواهم یک دستورالعمل سه مرحلهای را برای
ایجاد شادی و احساس خوشبختی در قبل هر موقعیت و شرایطی معرفی کنم.
سه مرحله زیر مخلص کلام است:
- به قلب خود رجوع کنید و یک احساس خوب را رها کنید.
- استارت احساسات خوب را زده و آن را در سراسر جسم خود انتشار دهید.
- هم حالا و هم در آینده بر فواید مثبت این نوع احساس تمرکز کنید.
اجازه دهید کمی وارد جزئیات این سه مطلب شویم. اگر دوست دارید میتوانید حین خواندن هر مرحله آن را انجام دهید.
1- به قلب خود رجوع کنید و یک احساس خوب را رها کنید.
طبق
تحقیق انجام یافته از سوی انستیتوی هارت مارک، وضعیتهای احساسی شما در
نواخت قلب شما انعکاس مییابند، زمانی که اتصال عظیمتری در نواختهای
قلب خود ایجاد میکنید، ( متمرکز کردن توجه خود به قلب فیزیکیتان و بیدار
کردن احساسات مربوط به عشق، محبت و قدردانی) وضعیت احساسی شما نیز از آن
پیروی خواهد کرد. آنچه را که دوست دارم شما حتماً انجام دهید این است:
حداقل یک دست خود را بر روی سینه، بالای قلب فیزیکی خود قرار دهید. حالا
سه نفس عمیق و آهسته به درون قلب خود بفرستید. به کسی که او را دوست دارید
یا او شما را دوست دارد فکر کنید تا آزاد شدن اندورفینها را حس کنید.
یک
دست خود را بر روی سینه، بالای قلب فیزیکی خود قرار دهید. حالا سه نفس
عمیق و آهسته به درون قلب خود بفرستید. به کسی که او را دوست دارید یا او
شما را دوست دارد فکر کنید تا آزاد شدن اندورفینها را حس کنید.
2- استارت احساسات خوب را زده و آن را سراسر جسم خود انتشار دهید.زمانی
که احساس خوب را رها کردید، مرحله بعدی این است که آن را در سراسر بدن خود
پراکنده کنید. راههای زیادی برای انجام این کار وجود دارد اما تعدادی از
روشهای مورد پسند خود را میگوییم. اگر دفعه اول همه آنها برای شما
کارایی نداشتند، نگران نباشید، همانی را که فکر میکنید بهترین تاثیر را
دارد، برای حال انتخاب کنید و ادامه دهید.
الف- احساسات خود را در قلب خود با رنگ دلخواهتان بکشید.
هر چه رنگ روشن به کار برید، احساس بهتری خواهید داشت. این رنگ را همانند
سطلی مجسم کنید که از سر تا نوک انگشتان شما ریخته و همه بدنتان را
پوشانده است.
ب- تصور کنید احساسات خود در قلب شما، همانند یک مایع گرم یا عسل طلایی میباشد.
به این تصور ادامه دهید تا دمای مناسب را در درون خود حس کنید. سپس مایع
گرم و عسل مانند را همانطور که در هر سلول از بدن شما منتشر میشود،
چشیده و امتحان کنید.
ث- این احساس خوب را در قلب خود همانند یک اثری لطیف و طنینانداز تجربه کنید.
توجه کنید که میتوانید سرعت این طنین را افزایش داده یا بکاهید تا به
احساسی شگرف برسید. حالا، این انرژی شگفتانگیز را هدایت کنید تا در تمام
بدن خود آن را به جریان بیاندازید.
یک
دست خود را بر روی سینه، بالای قلب فیزیکی خود قرار دهید. حالا سه نفس
عمیق و آهسته به درون قلب خود بفرستید. به کسی که او را دوست دارید یا او
شما را دوست دارد فکر کنید تا آزاد شدن اندورفینها را حس کنید.
3- بر فواید مثبت این احساس تمرکز کنید؟
به
منظور اینکه از این احساس خوب که در درون جسم شما به رقص درآمده بهره کامل
ببرید، میتوانید تصمیم بگیرید که نه تنها اکنون برای احساس شادی کردن
مناسب است، بلکه در آینده نیز همینطور خواهد بود. حالا چند راه برای
انجام این کار وجود دارد:
وقتی که در خوشی شفا دهنده و موثر جریان
اندورفینهای خود نفس میکشید به این حقیقت فکر کنید که سیستم عصبی شما به
طور فعال خود را مرمت میکند و اضطرابها و فشارهای زندگی روزانه خود را
بهبود میبخشد.
به این آگاهی متکی باشید که هر زمان به خود اجازه
«پختن» این احساسات خوب را در درون جسم خود بدهید، بدانید در حال ساختن و
تقویت کردن مسیرهای عصبی مغز خود هستید و این امر، احساس شادی را در آینده
برایتان آسانتر و طبیعیتر میسازد. تصور کنید.
زمانی که برای تازه کردن و تغذیه ذهن به این احساسات مراجعه میکنید، چقدر برخورد با چالشهای زندگیتان سادهتر خواهد شد.
مدیریت
موفقیت آمیز زمان به معنی انجام چیزی است كه برای شما بسیار اهمیت دارد
وقتی آنچه را در واقع می خواهید انجام نمی دهید، چه بسا احساس سردرگمی،
عدول و ناكامی كنید. افراد بسیاری می كوشند از فنون مدیریت زمان، كه برای
دیگران مفید و موثر است، بهره گیرند . ولی به سبب عدم توفیق در اجرای آن
مایوس می شوند.
غالبا این یأس به این دلیل رخ می دهد كه آن ها مهم
ترین اهداف و فنونی را كه برای دستیابی به آن هدف وجود دارد، نمی شناسند.
مدیریت موثر زمان بر مبنای اولویت بخشی مناسب، باید فنونی را شامل شود.
خطاهای شناختی درباره مدیریت زمان
پیش
از آن كه به فنون خاص مدیریت زمان بپردازیم اجازه دهید، برخی خطاهای
شناختی شایع را كه به مدیریت زمان ناكارآمد می انجامد و به ویژه تلاش های
شما را در تعیین و تبعیت از اولویت ها ناكام می گذراند، بشناسیم:
وقتی آنچه را در واقع می خواهید انجام نمی دهید، چه بسا احساس سردرگمی، عدول و ناكامی كنید.
خطای شناختی: زندگی من كاملا به وسیله رویدادهای خارجی كنترل می شود.
واقعیت: شما
بر خیلی از وجوه زندگی خود كنترل دارید ولی این شما و تنها شما هستید كه
مسئول اعمال كنترل می باشید. پیش از آن كه دست به انتخابی بزنید ببینید
برچه چیزی كنترل دارید و بر چه چیز كنترل ندارید. آینده را پیش بینی كنید
و درخواست های بیرونی را كه باید با آن ها رو به رو شوید، وضوح بخشید. با
این كارها، تعیین آن چه باید انجام گیرد و این كه چه وقت انجام شود صرف
نظر از نوع درخواست، آسان تر است.
خطای شناختی: من باید انتظارات همه را برآورده سازم.
واقعیت:
نیاز و درخواست های دیگران ممكن است برای شما و شیوه زندگی شما نامناسب
باشند و چه بسا وقت زیادی از شما را تلف كنند، بسیار سئوال برانگیز باشند
یا اساسا دست نیافتنی باشند. چنین خواسته هایی ممكن است با اولویت هایی كه
شما برای خود قائلید، هماهنگ و هم جهت نباشند. اگر سعی كنید انتظارات
دیگران را برآورده سازید، آن گاه ممكن است از نیازهای خودتان باز بمانید.
ابتدا نیازهای خود را روشن سازید، آن گاه ببنید دیگران از شما چه انتظاری
دارند.
راهبردهای موثر در مدیریت زمان
گر چه مهم است که شما با سبك خودتان به مدیریت زمان و كار دست یابید، فنون زیر می تواند در این زمینه به شما كمك كند.
نخست به اموری كه باعث افزایش توفیق شما می شود، توجه كنید.
مفیدترین
آهنگ زیست شناختی خود را انتخاب كنید. منظور این است که اوقاتی از روز را
كه سطح انرژی شما در بالاترین حد است شناسایی كنید و مهم ترین كارهای خود
را در آن اوقات انجام دهید. برای مثال، اگر شما صبح ها بهتر كار می كنید
برنامه مطالعه خود را فقط به بعد از ظهر موكول نكنید.
دوم، چیزهایی كه مایلید انجام دهید اولویت بندی كنید.
گام اول: نظری كلی به هر چیزی كه می خواهید انجام دهید، بیاندازید.
با
تعیین چارچوب زمانی كه دوست دارید كار در آن صورت گیرد، شروع كنید (یك
نیمسال تحصیلی، یك ماه، یك هفته، یك روز)، برای مثال برای هفته ای كه در
پیش دارید پنج هدف در نظر بگیرید : مطالعه برای امتحان روز شنبه، وقت
بیشتری را به دوستی دادن كه مورد بی توجهی شما قرار گرفته ، سه بار ورزش
كردن هر بار به مدت نیم یا یك ساعت، خریدن لباس در روز چهارشنبه و تماشای
یك سریال تلویزیونی. توجه كنید كه اهداف فقط تكالیف درسی وتحصیلی را شامل
نمی شوند؛ بلكه فعالیت های شخصی و اجتماعی را هم در بر می گیرند.
افراد
بسیاری می كوشند از فنون مدیریت زمان، كه برای دیگران مفید و موثر است،
بهره گیرند . ولی به سبب عدم توفیق در اجرای آن مایوس می شوند.
گام دوم: اهداف را بر حسب اولویت ها سازمان دهی كنید.
روان
شناسان استفاده از اندیشیدن در باب اولویت ها را بر حسب دو بعد اضطرار و
اهمیت پیشنهاد می كنند. ابتدا مشخص كنید اهداف چقدر اضطراری هستند و آن ها
را بر پایه دو قطب اضطراری و غیراضطراری تقسیم كنید. با توجه به مثال فوق
می توان گفت كه مطالعه برای امتحان در قیاس تخصیص وقت به دوست یا ورزش
كردن، اضطراری تر می باشند، چون آن ها موعد مقرری دارند كه ممكن است سر
برسد.
سپس موضوعات اضطراری را بر حسب قطب بندی مهم و غیر مهم تقسیم
بندی كنید. همچنین موضوعات غیر اضطراری را بر حسب مهم و غیر مهم تقسیم
كنید.
یك توصیه اضافی مربوط به گام دوم: ممكن
است این احساس را داشته باشید كه تمایز بین اهداف اضطراری از غیر اضطراری
دشوار تر از تمایز مهم از غیر مهم است. اگر چنین احساسی داشتید می توانید
”یك گام میانی“ بردارید. بدین منظور می توانید اهداف را در سه طبقه ”الف“،
”ب“، ”ج“ جای دهید.
طبقه ”الف” را برای مواردی در نظر بگیرید كه
برای شما از اهمیت زیادی برخوردارند. طبقه ”ب“ را به اهدافی با درجه متوسط
اهمیت اختصاص دهید و طبقه ”ج“ را برای اهدافی در نظر بگیرید كه اهمیت
كمتری دارند.
گام سوم: برنامه ای برای انجام اهداف اولویت بندی شده خود بریزید
یك جدول زمانی بلند مدت تدوین كنید: اهداف
و موعدهای مقرر تحصیلی و غیر تحصیلی را شناسایی كنید برای مثال: تاریخ
امتحانات، تاریخ ارائه مقالات و غیره و زمانی مشخص برای اهداف تعیین كنید.
سپس گام هایی را كه برای رسیدن به این اهداف لازم است، مشخص كنید. اهداف
بزرگتر را به یك سری واحدهای كوچكتر تقسیم كنید. آن گاه یك جدول زمانی
منطقی برای انجام هدف های خود تنظیم كنید.
هر روز وظایف شخصی را یادآوری كنید:
فعالیت های معینی هستند كه اگر از آن ها غفلت شود تعادل زندگی را بر هم می
زنند و به انجام وظایف دارای اولویت بالا لطمه وارد می كنند از جمله این
فعالیت ها عبارتند از خوابیدن، خوردن، رابطه برقرار كردن، ورزش كردن، شست
و شو و غیره(بنابراین حتما آن ها را در برنامه ریزی خود بگنجانید).
هر روز هفته را به گونه ای برنامه ریزی كنید كه جدول زمانی پایان یابد:
هر هفته و همچنین هر روز هفته را یك زیر مقوله قابل برنامه ریزی در نظر
بگیرید. هر روز و هرهفته، جدول زمانی خود را مرور كنید. موارد غیر منتظره
جدید را در آن وارد كنید و برنامه های خود را بر طبق آن سازمان دهید. برای
مثال، رفع اشكال كامپیوتر را در زمان اضافی برنامه در نظر بگیرید و یا
برنامه پیشین را اصلاح كنید. همواره در برنامه ریزی، اهداف دارای اولویت
بالا را مد نظر داشته باشید.
گام چهارم: از برنامه ریزی پروپیمان پرهیز كنید.
به
نظر می رسد، این توصیه با دستورالعملهای قبلی ناسازگار است، ولی مقصود این
است كه از سازماندهی سنگین و بیش از حد پرهیز كنید. از یك نقطه خاص فراتر
رفتن و انباشتن فنون ممكن است به جای حل مسایل قبلی، مشكلات زمانی اضافی
ایجاد كند.
یادگیری فرایندی است که بر اساس تجربه به وجود میآید و تغییراتی
نسبتاً دائمی در احساس، تفکر و رفتار فرد ایجاد میکند. لغت تجربه نشان
می دهد که برای ایجاد یادگیری تمرین و تکرار ضروری است و واژه فرایند به
دنبالهای از تغییرات رخدهنده در ویژگیهای فرد یا شیء گفته میشود.
بنابراین برای ایجاد یک یادگیری موثر باید در دامنه ای از زمان و همراه با
تکرار، موضوع یادگیری را ثبات بخشیم .
در این میان برای آنکه بتوانیم از زمان یادگیری به صورت بهینه استفاده کنیم لازم است تا در هنگام مطالعه فعال باشیم.
ادا کردن کلمات و موضوعات با صدای بلند و توجه به طرز قرار گرفتن بدن می
تواند تمرکز و دریافت اطلاعات را افزایش دهد . به این منظور لازم است از
لم دادن و یا خوابیدن خودداری کنید چرا که شرایط فیزیکی می تواند بر احساس
و عملکرد افراد موثر باشد.
از دیگر روش های سودمند می توان به طرح های شبکه ای
اشاره نمود . شما پس از فراگیری و درک مطلب با ارتباط دادن کلید واژه های
هر بحث به صورت شاخه ای در واقع کل مطلب را در چند شاخه و زیر شاخه دسته
بندی و خلاصه می کنید. با دیدن کلید واژه ها میتوانید با بازیابی بحث
مربوطه کل مطلب را در ذهن یاداوری نمایید.
روش مفید دیگری که می تواند روند یادگیری را تسریع نماید این است که نکات مهم را به صورت واژه های کلیدی با خط کشیدن زیر
آنها برجسته نماییم. همچنین حاشیه نویسی پس از مطالعه درس می تواند با
انتقال مطالب به خاطر سپرده شده روی کاغذ ثبات انها را در ذهن گسترده تر
سازد . در این روش ابتدا مطالب را بخوانید و درک کنید و سپس بر روی کاغذ
بیاورید.ضمن آنکه در هنگام مرور پیش از امتحان نیز می توانید از آنها
استفاده نمایید.
پس
از فراگیری و درک مطلب با ارتباط دادن کلید واژه های هر بحث به صورت شاخه
ای در واقع کل مطلب را در چند شاخه و زیر شاخه دسته بندی و خلاصه کنید.
برای یادگیری دروس و به خاطر سپاری آن در حافظه بلند مدت و پایداری مطالب ، مطالعه بدون مرور بعدی تقریبا
امکان پذیر نیست. البته قصد نداریم بگوییم بازدهی به صفر میرسد اما خدمت
شما عرض می کنیم که مرور مطالب و البته استفاده از روش های یادگیری فعال
می تواند تا 60 - 70 درصد پایداری و به خاطر سپاری را افزایش دهد .
بنابراین برای مطالعه بهتر هم مرور لازم است و هم به کار بردن روش های
یادگیری بهینه.
با بهره گیری از اصول یادگیری
بهینه می توانید کیفیت مطالعه را افزایش دهید. در سطور زیر بخشی از این
راهکارها را خدمت شما ارائه می دهیم.
1/ مطلب تازه را با مطالب یاد گرفته شده قبلی مرتبط کنید. به این صورت یادگیری به صورت معنادار شکل خواهد گرفت و دیرتر فراموش می شود.
2/ مطلب یادگیری را به صورت سه رمز دیداری, شنیداری و معنایی درآورید.
یعنی به صورت تصویر در ذهن, تکرار با لفظ, ارتباط معنایی با محرک های دیگر
درآورید. پژوهش ها نشان داده رمز شنیداری یعنی مرور و تمرین و تکرار ذهنی
مطالب از رمزهای دیگر غالب تر است.
3/ تقطیع
عبارت است از دسته بندی اطلاعات به واحدها یا قطعه های کمتر. مثلا اگر
قرار است مجموعه اعداد زیر را به حافظه بسپارید : 3789645 اگر اعداد را به
صورت دوتایی و یا سه تایی و با ایجاد ارتباط معنایی حفظ کنید راحت تر
خواهد بود تا زمانی که هر عدد را به صورت مستقل از حفظ نمایید.
4/تکرار اطلاعات و مطالب سبب انتقال آنها به حافظه بلند مدت است. البته تکرار بهمراه ارتباط دادن با مطالب قبلی.
5/ استفاده از واسطه ها:
مثلاً برای به خاطر آوردن دو کلمه شانه- لیوان, از واسطه ذهنی "شانه در
لیوان است" استفاده کنید.برقراری ارتباط ذهنی بین مطالب باعث ایجاد تصویر
ذهنی و مواد کلامی و استفاده از هردو نیمکره می گردد که یادگیری را آسان
تر می کند.
برای یادگیری دروس و به خاطر سپاری آن در حافظه بلند مدت و پایداری مطالب ، مطالعه بدون مرور بعدی تقریبا امکان پذیر نیست.
6/ یادگیری به صورت سلسله مراتبی از ساده به دشوار.
7/ سازمان دادن مطالب. تنظیم و ترسیم مطالب به صورت درختی.
8/ تداعی
مطالب قابل یادگیری با مکان یا وسائل خاص. مثلا اگر میخواهید تعدادی
از خرده وسایل مکانیکی را به یاد بسپارید کافیست یک وسیله را که دارای
چنین جزئیاتی است در نظر داشته باشید . با تداعی این وسیله جزئیات آن به
خاطر خواهد آمد.
9/ روش کلمه کلید برای آموزش زبان
خارجه: پیدا کردن کلمه ای در زبان مادری که از لحاظ تلفظ با کلمه ای که می
خواهید یاد بگیرید شبیه باشد. سپس ایجاد یک تصویر ذهنی که کلمه بیگانه را
با کلمه زبان مادری ارتباط دهد. مثل کلمه بیگانه Carta که کلمه کارت تداعی
می شود. سپس Carta که به معنی نامه است را با کارت ارتباط دهید (یعنی
ارتباط معنایی و ذهنی بین کارت و نامه). از این پس با شنیدن کلمه Carta
این ارتباط در ذهن مجسم می شود. و شما با آسانی معنای آن را به خاطر می
آورید.
آیا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کردهاید؟ چه اندازه به خود
احترام میگذارید؟ در مواجهه با مشکلات چگونه بر خورد می کنید؟ با قدرت و
قوت رفتار می کنید یا ضعف و انفعال رفتار میکنید؟ اصولاً با شکست چگونه
روبرو می شوید؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملامت خود میپردازید،
یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید؟ در مقایسه خود با دیگران
چه حالتی به شما دست می دهد؟ خانواده، مدرسه، دوستان چه تصوری از شما
دارند؟ شما را فردی موفق می دانند یا سست و بی اراده میدانند؟ حتماً می
پرسید طرح این سوال ها، بیانگر چه موضوعی است؟ بله، درست حدس زدید،
اعتماد به نفس مسالهای است که هر روز با آن مواجه هستیم و فردی که اعتماد
به نفس دارد، خود را شایسته می داند و شایستگی، ویژگی عام شخصیت اوست، این
نگرش مقطعی و زود گذر نیست.
احساس
خود باوری، توانایی و دریافت واقع بینانه از خویش، جزو امتیازات شخص محسوب
میشود ، از بروز حالت ناامیدی و یاس و همچنین داشتن تصور نادرستی از
قابلیت ها جلوگیری می کند .
کسی که به خودش احترام بگذارد و
نفس خویش را گرامی شمارد و خود را با تمام نقص ها و ضعف ها به حساب آورد
، به خود اعتماد داشته، گرفتار خود پنداره ی منفی نمیشود و هیچ گاه
زندانی خیالات نمیشود ، اما شخصی که تصور نادرستی از خویش دارد و گرفتار
پندارهای خیالی است، به گونه ای که در تحصیل، روابط اجتماعی، سیاسی،
خانوادگی، اقتصادی و ... خود را بسیار مقبول و شایسته معرفی می کند و به
دنبال شخصیتی کاذب و دروغین است، چون زمینه و توان رسیدن به این آرزوهای
مطلوب برایش فراهم نیست، همواره یاس و ناامیدی را تجربه می کند و دچار
افسردگی می شود. عاقبت افرادی که چنین تصوری از خود دارند ، جز انزوا و
محدود نمودن خویش، برای پوشش وضعیت دروغین یا فعالیت های ریاکارانه چه می
تواند باشد؟ به تعبیر یکی از روان شناسان مشهور: «خود پنداره ی کاذب،
همانند گنجی است که در وسط آن دینامیت کار گذاشته شده است و مایه تخریب و
ویرانی خواهد شد.»
فردمتکی
به نفس، چون شناخت درستی از خود دارد و نقاط ضعف و قوت خود را می داند،
برای رفع نقصها تلاش بیشتری می کند و هرگز احساس کوچکی و حقارت نخواهد
کرد.
در قرآن کریم و روایات اهل بیت تاکید زیادی بر
احترام به خویشتن و عزیز شمردن آن شده است، تا جایی که عزت نفس، مایه
کرامت و بزرگی بر شمرده شده و خود کم بینی، مایه هلاکت و سقوط انسان معرفی
شده است. پس از توضیح اجمالی پیرامون اعتماد به نفس، به بررسی راه های نیل
به آن می پردازیم و ویژگی هایی را که اعتماد به نفس به ارمغان می آورد
برمی شماریم:
استقلال عمل:
افراد برخوردار
از اعتماد به نفس، در اعمال خویش مستقل عمل می کنند و از هرگونه وابستگی
به دیگران دوری می جویند، آنها در انجام اعمال فردی و اجتماعی به توانایی
های خویش تکیه می کنند و با توجه به استعدادهای خود، وارد میدان عمل می
گردند، این بدان معنا نیست که فرد از مشارکت و مشاوره با دیگران سرباز می زند، بلکه در کنار هم فکری و مشارکت، استقلال خوش را حفظ کرده و زیر چتر دیگران زندگی نمی کند.
مسوولیت پذیری:
فرد
دارای اعتماد به نفس، مسوولیت خود را با اطمینان کامل می پذیرد و از
هرگونه ضعف و سستی دوری می جوید، او همچنان که سعی در ارائه نقش مثبت دارد
، تکالیف فردی ، خانوادگی و اجتماعی خود را به نحو مطلوب انجام می دهد.
پیشرفت گرا:
انسان
مثبت گرا و دارای اعتماد به نفس، درصدد پیشرفت و افزایش قابلیتها و
تواناییهای خویش است و برای رسیدن به جایگاه برتر، تلاش و کوشش می کند.
جدیت و سخت کوشی:
این امتیاز سبب ایجاد روحیه تلاش، پیگیری و مقاومت در انسان می شود و فرد را از بی ارادگی و سست عنصری نجات می دهد.
پذیرش ناکامی ها:
آگاهی
از محدودیت ها و واقعیت های موجود می تواند تصویری واقع بینانه به انسان
ارائه کند، اگرچه با شناخت توانایی ها می توان در کسب موفقیت روزافزون گام
برداشت، اما قبول شکست و ناکامی به عنوان یک واقعیت در زندگی به کسب تجربه
برای نیل به پیروزی کمک می کند.
موثر بودن:
توانایی
تاثیرگذاری بر دیگران، معجزه اعتماد به نفس است. فرد دارای اعتماد به
نفس، چون برای خود حرمت و عزت قائل است، از قله توانایی های خویش بالا
رفته و با بروز استعدادهای عالی، دیگران را تحت تاثیر و زیر نفوذ خویش
قرار می دهد.
تقویت اعتماد به نفس
به طور خلا صه، عوامل تاثیرگذار، در رشد اعتماد به نفس موارد زیر است:
ارتباط با خدا:
مهمترین
روش در کسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند است، اتکال به خداوند باعث بی
نیازی و استقلال در شخصیت و عزت نفس فرد می شود، در واقع انسان در اعتماد
به خدا از هر چیزی که رنگ تعلق و وابستگی به غیر خدا داشته باشد، آزاد
میشود.
شناخت بهتر خویش:
شناخت
استعدادها و قابلیت های خویش و درک ارزش های انسانی، در کسب اعتماد به نفس
مفید است و انسان را از یاس و ناامیدی رهانیده و به فردی متکی به خویش و
متعهد به خود تبدیل مینماید.
تکیه بر توانایی های خود:
برای
کارهای خود ، ارزش قائل شود ، در کارهایی که انجام می دهد تمرکز داشته
باشد ، بر تواناییهای خود اصرار بورزد و تا میتواند با محدودیت های
اجتنابناپذیر زندگی کنار بیاید.
خطر پذیری:
با استفاده مطلوب از تجربیات جدید و نهراسیدن از شکست، روحیه خطرپذیری را در خود باور نماید.
خود ارزیابی:
فرد
یاد بگیرد که این ارزیابی را به تنهایی انجام دهد و برای جلوگیری از
ناراحتی خود به نقطه نظرهای دیگران توجه نکند، روی احساسات خود تمرکز
نماید، این کارها باعث تقویت احساس خود برتری شده و اختیار فرد به دست
دیگران نمی افتد.
ارزیابی مثبت از خود
فرد
باید نسبت به خود مهربان باشد و شخصیت خویش را با دید مثبت ارزیابی نماید،
خود را با صفات خوب تفسیر کند و به لیاقت و شایستگی خویش شک نورزد.
در دنياي پراضطراب امروز آرامش وراحتي خيال نعمتي است که بسياري آرزوي
آن را دارند اما براي رسيدن به آن تنها آرزو کافي نيست بلکه بايد قدم پيش
نهاد و کاري کرد. آنچه در پي مي آيد برخي تکنيکهاي رواني شناختي است که
ضمن کمک به رفع تشويش ونگراني آرامش و نشاط و شادي را در زندگي ما رونق مي
بخشد.
حداقل
نياز انسان به روح خدايي مانند احتياج نوزاد به مادر است به همان ميزان که
جسم براي ادامه حيات به هوا و غذا نيازمند است، روح و باطن نيز به هدايت
الهي وروح رباني محتاج است. آرامش جان، زميني حاصلخيز است که دانه
هاي"خواست و نياز"درآن به خوبي مي رويد. با توجه به خداوند و خواندن
نامهاي او همراهي وپشتباني خدا را به سوي خود جلب کنيد پس به خداوند توجه
کنيد تا الهي شويد! به خدا توکل کنيد. هرچه ارتباط شما با خدا اين نيروي
عظيم وخرد لايتناهي بيشتر و بيشترشود آرامش و نشاط بيشتري را در خود تجربه
مي کنيد و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر شود ترس واضطراب بيشتري بر شما
چيره مي شود.
خداوند فرموده است"اگر مرا ياري کنيد شما را ياري مي کنم و قدمهايتان را استوار ميگردانم"
يار
خدا بودن يعني براساس قوانين الهي رفتار کردن، گناه نکردن، کمک به ديگران،
نرنجاندن ديگران، احترام به والدين و درواقع يار خدا بودن همان ياري کردن
به خود است.
رازدوم: ازآنچه هستيد راضي باشيد
بدن
وسيله زندگي است نه جوهرآن. آن قدر که ما انسانها با ظاهر جسمي خود مشخص
مي شويم يک درخت با تنه اش مشخص نمي شود. تجربيات ما بايد مثل درخت به ما
شکل بدهد ولي اين کار را نمي کند.فقط جوهره وجودمان است که با شرايط محيط
از بين نمي رود، شکسته نمي شود و يا درمعرض ديد وبررسي ديگران قرار نمي
گيرد. وجود داشتن پر معنا و پر مفهوم است.من وجود دارم، من هستم، من اين
جا هستم، من در حال شدن هست، تنها من هستم که زندگي را مي سازم و.هر کدام
از ما انسانها در اين دنيا ماموريتي خاص داريم. باکمک به ديگران ومهرورزي
به آنان باعث تکامل روحمان مي شويم. رسالت اصلي ما در اين دنيا بيدار شدن
و بيدار کردن است وزندگي ما به منزله يک سفراست و هدف نيست.منظور از
بيداري فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زواياي زندگي است مانند بيداري
جسمي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و...خلاصه در يک کلام"بيداري الهي".
راز سوم: مثبت فکر کنيد
ياد
بگيريد که احساس هايتان را از طريق افکار مثبت مهار کنيد. به دقت افکارتان
را زيرنظربگيريد و هنگامي که يک فکر منفي هجوم مي آورد خودتان را وارسي و
به جاي آن يک فکر مثبت جايگزين کنيد. ذهن مثبت اوضاع مثبت را به خود جلب
مي کند. به خاطر داشته باشيد که عالم به نيات ما پاسخ مي دهد.
افکار
وعقايد ما به صورت انرژي از وجودمان ساطع ميشود. راز توفيق آن است که
ميزان انرژي خود را در جهت مثبت و صعودي افزايش دهيم و براي خود وديگران
هميشه بهترينها را بخواهيم.چرا که حتي اگر در مورد ديگران نيت بد و منفي
داشته باشيم آثار مخرب آن گريبانگير خودمان مي شود. چه زيباست که بهترين
نيات وآرزوها وافکار را براي خود وديگران داشته باشيم تا به اوج آرامش
وشادي برسيم.
راز توفيق آن است که ميزان انرژي خود را در جهت مثبت و صعودي افزايش دهيم و براي خود وديگران هميشه بهترينها را بخواهيم
راز چهارم: بر آرامش دروني تمرکز کنيد
در
دل توفان هم آرامش نهفته است. مهم نيست که درهرزماني از روز چه اتفاقي
بيفتد.هر چه مسايل به نظر مشکل وپر دردسر بيايند و هر چه قدر که بخواهيم
کارهاي زيادي را در آن واحد انجام دهيم بايد فقط به خلوتگاه درون خويش
برگرديم و آرامش دروني پيدا کنيم. براي دسترسي به خلوتگاه دروني چشمهايتان
را ببنديد و روشنايي آرام و ملايمي را درون خود تصور کنيد.اين فضا جايي
است که ضربان قلب شما به فرمان شما آرام مي تپد. به آن جا برويد و از
دوردست استاد معنويتان از راه ميرسد در گوشتان زمزمه مي کند:"هر جا مي
توانيد خوبي کنيد در هر چه مي توانيد به هر شکل که مي توانيد هروقت که مي
توانيد به همه اشخاصي که مي توانيد و تا زماني که ميتوانيد. "نور سفيدي
فضاي دلتان را آرام مي کند.سپس بر اين آرامش حاصل شده تمرکز
شما از موفقيت چه تعريفي داريد و اصلاً انسانهاي موفق چه ويژگيهايي
دارند و به وسيله چه مهارتهايي به اين مرحله دست پيدا کردهاند؟ کودکان
خردسال در زير يک سالگي در صورتي که بتوانند با گرفتن کمک از دسته مبل و
پشتي از حالت نشسته بايستند احساس موفقيت دارند. کودک دو ساله وقتي خودش
را موفق ميداند، که بتواند قلم در دست بگيرد و دايرههايي نه چندان کامل
بر روي کاغذ بکشد. کودک 4 ساله زماني در ذهن موفقيت را حس ميکند که
بتواند با کشيدن قدش، دکمه اف اف را بزند و در را باز کند و اين در حالي
است که تا به حال کوتاه بودن قد اين اجازه را به او نميداده.
وقتي
وارد دبستان ميشويم با حل يک مساله رياضي مشکل که نياز به فکر کردن
داشته، احساس نشاط و موفقيت ميکنيم. همين طور که به پيش ميرويم ملاکهاي
موفقيت متنوع و متفاوتتر ميشود. و اين موضوع نشان دهنده اين است که
موفقيت يعني رسيدن به آنچه در ذهن براي ما به عنوان يک خواسته هنوز محقق
نشده و آرزوي رسيدن به آن را داريم.
صرف نظر از اينکه کارتان چيست، بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار ميرود کارايي داشته باشيد.
درست
است که هدفها و خواستهها با هم متفاوت است. اما اصول رساندن انسانها به
موفقيت اصولي تقريباً ثابت است و با متغيرهايي مثل سن، جنس، مليت و...
قابل تغيير نيست. مثلاً همه ما ميدانيم که اگر تلاش کنيم حتماً نتيجه
بهتري ميگيريم يا اگر پشتکار داشته باشيم حتماً ميتوانيم براي رسيدن به
هدف خوش باورتر و اميدوارتر باشيم.
بنابراين در ادامه
ميخواهيم شما را با اصولي در اين رابطه آشنا کنيم که ميتواند الفباي گام
برداشتن در مسير برنامه و طرحهاي زندگي شما باشد. پس به نکات زير خوب فکر کنيد و در صدد عمل کردن به آن برآييد.
1-موفقيت چهرهشناس نيست، تفکرات
و روشهاي خود را تغيير دهيد. براي اينکار روش افرادي را که در زمينهاي
خاص و مدنظر شما به هدف رسيدهاند کشف کنيد و به همان روش عمل کنيد.
2- سنگ هاي بزرگ را پيش از ديگر سنگ ها برداريد. در ابتداي هر روز کاري را انجام دهيد که از کارهاي ديگرتان مهمتر و سختتر است و نياز به انرژي بيشتري دارد.
3- برنامهريزي داشته باشيد.
نگران زمان مصرف شده براي برنامهريزي نباشيد. شما چند برابر زماني را که
براي برنامهريزي صرف ميکنيد نتيجه و بازده کاري دريافت ميکنيد.
4- از لذتهاي آني بگذريد.
افراد موفق کساني هستند که آمادهاند تا لذتهاي کوتاه مدت را به تعويق
بياندازند و با کار و تلاش نتايج ارزشمند وبلند مدتي را در آينده بدست
آورند.
5- فراتر از وظايف خود عمل کنيد. صرف
نظر از اينکه کارتان چيست، بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار ميرود
کارايي داشته باشيد. با اين روش اعتماد به نفس خود را افزايش داده و غلبه
بر تنبلي را آسانتر ميکنيد.
افراد
موفق براي افزايش کارآيي خود، خود را تحت فشار قرار ميدهند. اما افراد
ناموفق بايد توسط ديگران رهبري شوند و تحت فشار قرار بگيرند.
6- اهداف خود راجزء به جزء دنبال کنيد.
يکي از روشهاي غلبه بر تنبلي اين است که به جاي آنکه به تمام کار بزرگي
که در پيش روي شماست فکر کنيد، ذهن خود را روي قسمتي از کار که الان در
پيش رو داريد يا تا چند روز آينده طبق برنامهريزي بايد انجام دهيد متمرکز
کنيد.
7- مديريت شخصي داشته باشيد.
افراد موفق براي افزايش کارآيي خود، خود را تحت فشار قرار ميدهند. اما
افراد ناموفق بايد توسط ديگران رهبري شوند و تحت فشار قرار بگيرند.
8- زمانهاي انرژي فوقالعاده خود را در روز شناسايي کنيد
.
در مورد هر شخصي ساعات بخصوصي از شبانه روز بهترين زمان انجام کار است.
اين زمان را بشناسيد و دشوارترين کارهايتان را در اين ساعت انجام دهيد.
9- مرتب خود را تشويق کنيد و نسبت به زندگي حس خوبي داشته باشيد. خودتان
را دوست داشته باشيد و جملات در حال گذر از ذهن را در جهت حفظ احترام و
توانايي شخصي به کار ببريد. نکات مثبت وقايع را ببيند. به جاي مأيوس شدن
به دنبال راه حل باشيد.
ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضی از
مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در
برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران
ارتباط برقرار میکنند.
ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد.
هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از
شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار
دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به
اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر
خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری
آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم
آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری
اصلی و تعیین کننده هستند.
ایجاد ارتباط از راههای مختلفی صورت می پذیرد.
الف: به حرفهای دیگران خوب گوش دهید
یکی
از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد
شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که
هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می
تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که
به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و
طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه
گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که
می زند دقیق شویم.
اگر
از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران
قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او
به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد
درک همدلانه،
روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند بنا
براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و
احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شدن و برقراری ارتباط مؤثر است. در
رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما
با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر
می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که
شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید. اما باید به این مساله
توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن
است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه
نباشند. از جمله راههای اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از
کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند.
این
طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد می کند،
بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شما
انتقال می دهد. راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان
دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و
کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردد اغلب
جواب های مشخصی فراهم می آورد. در کل باید به این نکته توجه داشت که
سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع
میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر
به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.
در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:
با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.
با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.
در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.
اگر
صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در
صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی
ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و
طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.
درک
همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد
کند بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید،
شنید و احساس کرد.
ب : چگونه سخن گفتن را بیاموزید
این
موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام
گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر
دست یابید و ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.
رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:
در سخن گفتن شتاب نکنید. موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.
جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.
گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.
اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.
در برابر ترش روترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.
در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه
به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر
و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.
در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.
ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضی از
مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در
برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران
ارتباط برقرار میکنند.
ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد.
هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از
شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار
دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به
اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر
خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری
آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم
آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری
اصلی و تعیین کننده هستند.
ایجاد ارتباط از راههای مختلفی صورت می پذیرد.
الف: به حرفهای دیگران خوب گوش دهید
یکی
از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد
شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که
هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می
تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که
به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و
طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه
گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که
می زند دقیق شویم.
اگر
از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران
قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او
به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد
درک همدلانه،
روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند بنا
براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و
احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شدن و برقراری ارتباط مؤثر است. در
رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما
با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر
می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که
شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید. اما باید به این مساله
توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن
است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه
نباشند. از جمله راههای اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از
کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند.
این
طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد می کند،
بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شما
انتقال می دهد. راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان
دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و
کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردد اغلب
جواب های مشخصی فراهم می آورد. در کل باید به این نکته توجه داشت که
سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع
میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر
به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.
در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:
با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.
با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.
در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.
اگر
صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در
صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی
ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و
طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.
درک
همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد
کند بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید،
شنید و احساس کرد.
ب : چگونه سخن گفتن را بیاموزید
این
موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام
گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر
دست یابید و ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.
رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:
در سخن گفتن شتاب نکنید. موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.
جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.
گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.
اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.
در برابر ترش روترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.
در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه
به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر
و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.
در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.
تقریباً همه قبول دارند که صداقت بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از
افراد .......
تقریباً همه قبول دارند که صداقت
بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از افراد برای جلوگیری از جریجه دار کردن
احساسات کسی یا دلایل دیگر دروغ های کوچک می گویند. در این مقاله به منطق دروغ های
مصلحت آمیز می پردازیم.
مهم نیست که فکر کنید آن دروغ
مصلحت آمیزی که گفته اید چقدر روی رابطه تان بی تاثیر است اما انرژی یک دروغ کوچک و
مصلحت آمیز بین شما و طرف مقابلتان رخنه می کند. شاید فکر کنید که دروغ های مصلحت
آمیز کوچک ضرری ندارند اما این دروغ ها مثل شکاف های کوچکی می مانند که ساختار کلی
را در دراز مدت ضعیف می کند. حتی تعریف و تمجید دروغین از کسی ممکن است در آینده که
برخوردهایتان صادقانه خواهد بود، مشکلاتی ایجاد کند. همین دروغ های مصلحت آمیز کوچک
رفته رفته بنیان یک رابطه خوب را تخریب می کند. همچنین باعث می شود در آینده نیز
انرژی زیادی را صرف پنهان کردن مسائل دیگر و به خاطر سپردن دروغهای کوچکی که گفته
اید و ترس از برملا شدن دروغ هایتان بکنید. آنوقت است که رابطه برایتان بسیار خسته
کننده خواهد شد.
برای گفتن و زندگی کردن با حقیقت
باید ریسک کنید و پی طرد شدن را به تنتان بمالید. اما وقتی به خودتان اجازه میدهید
که جریان صادقانه زندگی را دنبال کنید، آنوقت با قانون جهانی علت و معلول حمایت می
شوید. آنوقت می توانید انرژیتان را برای سلامت فیزیکی، احساسی و معنوی خود صرف کنید
و برای رسیدن به آمال و آرزوهایتان تلاش مضاعف داشته باشید.
وقتی حقیقت را به زبان می آورید،
آنچه که واقعیت دارد را تصدیق می کنید. در این حالت با جریان طبیعی جهان که به همان
سمت می رود، حرکت میکنید و نیازی به صرف انرژی بیش از اندازه نیست و درنتجیه می
توانید انرژیتان را برای کارها و امور دیگر استفاده کنید. از لحاظ انرژی، دروغگویی
و عدم صداقت انرژی شما را به سمت خلاف این جریان طبیعی هدایت می کند و تلاش شما
باید بیشتر شود. علاوه بر این، دروغگویی واقعیت کاذب دیگری می سازد که انرژی بیشتری
هم برای حفظ آن لازم است.
بنابراین می بینید که بهترین
راهکار این است که با جریان طبیعی زندگی پیش بروید. هر لحظه که بخواهید می توانید
از شر سنگینی بار این دروغگویی خلاص شوید. فکر کنید که امروز اولین روز باق زندگی
شماست. از امروز شروع کنید و در همه رابطه هایتان صداقت داشته باشید. آوردن انرژی
بی پایان جهان به زندگیتان نتایج مثبت بسیار خوبی را برایتان به دنبال خواهد داشت.
شادي خواستني ترين و شيرين ترين احساس بشر است. زن و مرد ، پير و جوان،
ثروتمند و فقير پيوسته در جستجوي شادي اند و کيفيت زندگي خود را براساس
ميزان شادي شان مي سنجند.
از اين رو انگيزه بسياري از رفتارهاي ما
شاد شدن است. حتي زماني که با بيماري و تنگدستي، عدم امنيت و بي اعتمادي،
ناداني و بي عدالتي مي جنگيم، مي خواهيم اين عوامل اندوه را از زندگي خويش
برانيم تا زمينه را براي ورود شادي فراهم کنيم. با گذشت زمان ، به تجربه
آموخته ايم که تا ميهمان ناخوانده "غم" را از دل بيرون نکنيم، نمي توانيم
پذيراي احساس دلنواز و شيرين شادي باشيم.
ياد بگيريم که براي لذت بردن از زندگي به دنبال بهانه هاي بزرگ نباشيم.
امروزه
در نتيجه پژوهش هاي علوم مختلف شواهد و يافته هاي بسياري در مورد شادي
وجود دارد. اين يافته ها نشان مي دهند که احساس شادي علاوه بر آن که شيرين
و دل انگيز است، وجودش سلامت و عمر انسان را افزايش مي دهد و سبب برقراري
پيوند محبت آميز ميان افراد ، جلوگيري از آسيب هاي اجتماعي، و رشد و آرامش
جامعه بشري مي شود.
دکتر ريچارد ليارد در کتاب معروف و پژوهش خود به نام "شادي" که در سال 2004 منتشر کرده بر هفت عامل بزرگ زير تاکيد مي کند:
ارتباطات خانوادگي، وضع اقتصادي، شغل، اجتماع و دوستان، وضع سلامتي، آزادي شخصي و ارزش هاي شخصي.
او
مي گويد که اين عوامل به ترتيب اهميت نوشته شده اند و نتيجه مي گيرد که
کيفيت روابط ما با ديگران بيش از همه چيز بر شادي مان اثر مي گذارد.
اين
نتيجه اي است که بسياري از ما تجربه کرده ايم. او همچنين پژوهش هاي ديگري
را به عنوان شاهد مي آورد تا تأکيد کند که ثروت ، تنها وقتي سبب شادي
افراد مي شود که آن ها را از مرحله فقر درآورده و موجب آساني امرار معاش
شان شود. اما پس از اين مرحله افزايش ثروت در بالا بردن ميزان شادي نقش
چشمگيري ندارد.
داراترين مردم کساني هستند که چشمه هاي شادي ارزان دارند.
نصايح
خردمندان جامعه ما و نوشته ها و گفته هاي تجربي بسياري، حاکي از آن است که
همه مي توانند با توجه کردن و عمل نمودن به هر يک از موارد زير شادي خود
را افزايش دهند:
- سالم ماندن و از سلامتي خود مواظبت کردن.
- امنيت داشتن در خانه، محل زندگي، محل کار و جامعه.
- معني دار کردن زندگي با داشتن آرزو و دنبال کردن هدفي ارزشمند و دست يافتني.
- سرگرم بودن به شغلي که نه تنها با آن امرار معاش کنند بلکه از انجامش نيز لذت برند.
- توجه محبت آميز به ديگران داشتن و مورد توجه و علاقه آن ها قرار گرفتن.
- مفيد واقع شدن و کمک به ديگران، بودا مي گويد: "شادي وقتي مي آيد که شما با کلمات و کارهاي تان براي خود و ديگران مفيد واقع شويد."
- داشتن تفکر و و نگرش مثبت.
- پذيرفتن خويش و به خود اعتماد داشتن.
- ارتباط سازنده داشتن و وقت گذارندن با افراد خانواده و دوستان خوب.
- بر شمردن نعمت هاي خود و سپاسگزار بودن.
- استفاده کردن و لذت بردن از موجودي خويش.
- مقايسه نکردن خود و دارايي هاي خويش با ديگران.
- آرام ماندن در رويارويي با غير منتظره ها.
- عملي کردن هدف و خواسته هاي معقول خود.
- تعادل داشتن در کار، تفريح و...
- اعتماد داشتن و احترام گذاشتن به مردم.
- شوخ بودن و به زندگي خنديدن.
- بخشيدن خود و ديگران.
- اعتقاد داشتن.
- آزادي داشتن.
- با جرات بودن.
- کار گروهي کردن.
هنگامي که به ديگران مهرباني مي کنيم، به زندگي آن ها نور و صفا مي دهيم و آگاهيم که بخشندگان نور، خود در تاريکي نمي مانند.
هر
کس با توجه به ارزش هاي شخصي خويش مي تواند موارد ياد شده را به ترتيب
اهميت نوشته و عوامل شادي بخش ويژه خود را به آن ها بيفزايد و به کار
گيرد.
براي بسياري از افراد دنبال کردن يک کار هنري مي تواند
شادي پيوسته اي ايجاد کند. برخلاف بعضي از چيزها که يک باره به دست مي
آيند و پس از مدتي وجودشان عادي شده و از شادي بخشي آن ها کاسته مي گردد،
کار هنري شادي پايداري را سبب مي شود. زيرا مهارت در هنر به تدريج به دست
مي آيد و هنرجو با دستيابي به هر سطح مهارتي برتر، شادي تازه اي به خود
هديه مي دهد.
با گزينش و اراده مي توان از چيزهاي ساده تر نيز شادمان شد.
بسيارند
افرادي که از گفت و گو با عزيزان، بازي و خنده کودکان، و پياده روي با
دوستان لذت مي برند. فراوانند آن ها که از تماشاي پديده هاي طبيعي چون
درخشش خورشيد ، گل و سبزه، برف و باران، کوه و دشت، آب و آبشار و ماه و
مهتاب به وجد آمده و آن ها را سرچشمه هاي شادي خود قرار مي دهند.
زيبا و طبيعي است که ما هم در هر مکان و زمان، سببي براي شادي پيدا کنيم.
زيبنده و سازنده است که هميشه به ياد آوريم که مردم ديگر نيز چون ما خواهان شادي اند.
اميد
بخش و برانگيزنده است که مي دانيم مي توانيم با يک نگاه ، سخن، يا کردار
محبت آميز بر شادي آن ها بيفزاييم. هنگامي که به ديگران مهرباني مي کنيم،
به زندگي آن ها نور و صفا مي دهيم و آگاهيم که بخشندگان نور، خود در
تاريکي نمي مانند.
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و
دل یعنی صفا عشق یعنی یك شهاب و یك سراب عشق یعنی یك سلام و یك جواب عشق
یعنی یك نگاه و یك نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز.
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكی
از وجود پروردگار یكتاست، پس از او اطاعت می كنیم، چون او معین كرده كه
مرگ آغاز جاودانه هاس.
تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم.
عیب جامعه این است كه همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ كس نمی خواهد فرد مفیدی باشد.
2-
دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز
چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره ی آرامش است، با زور نمی توان آن
را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. اگر برایتان امکان
دارد دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاك كنید.
5-
اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگین تان شما را برای همیشه با این
افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش می شود.
6- آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظه ای كه هستند، زندگی می كنند و لذت می برند.
7- از همان كه هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می كنید.
8- هرچه اكسیژن بیشتری به شما برسد، آرام تر خواهید شد، خوب است در محل كار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
9- مهم نیست كه با شما مؤدبانه برخورد كنند یا نه، برخورد مؤدبانه ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
10-
سرعت حركت شما با احساستان رابطه ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حركات
بدن خود را آرام تر كنید، طولی نمی كشد كه آرام خواهید شد. گاهی می
توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ
چیز فكر نكنید.
11- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش
را به جمع منتقل كنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید كه با صدای بلند
صحبت كند؟
12- با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.
13- راحتی، یكی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و كفش راحت.
• هر چند وقت یك بار ساعتتان را کنار بگذارید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
• در آوردن كفشها به كاهش فشار عصبی كمك میكند.
• فشردن یك توپ كوچك، تنشهای عصبی را كه در انگشتان و دستهای شما متمركز شدهاند، خالی می كند.
• لباسهای گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می شود.
14-
لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید، سپس
بیشتر وقتها آنها را به یاد آورید و درباره شان فكر كنید و لذت ببرید.
15-
هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش می شوند، مسافرت به
سواحل دریا را فراموش نكنید. تماشای ماهی ها مثل خیره شدن به دریا، در
شما ایجاد آرامش می كند، زیرا ماهیها آرام شنا می كنند و آرام تنفس می
كنند.
16- آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید قوای فكری و احساس آرامش خواهد شد.
17- برای تأثیر بیشتر و رسیدن به آرامش، در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.
18-
تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید، این كار خود به خود ضربان
قلب و تنفستان را كم می كند و به شما اجازه میدهد، ذهن و فكرتان را از
بسیاری مسائل پاك كنید.
19- اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند
باشید، به یكی از با افتخارترین روشهای رسیدن به آرامش خاطر رسیده اید،
آنگاه می توانید بگویید، الا بذكر الله تطمئن القلوب . اگر از خدا دور افتادهاید، اكنون زمان آشتی است. داشتن یك تكیه گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می شود.
20- احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.
21- یكی از مهمترین مهارتها در آرام بودن، فكر نكردن به مسائل كوچك است، دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.
22-
شاد كردن دیگران، موجب آرامش می شود. نمی دانید چه لذتی دارد پول
رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه دهید. قدردانی
كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه
نیست!
23- اگر می دانستید كه : «سیگار كشیدن + ورزش نكردن = ا سترس ، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی انداختی
1- مشكل را نادیده بگیرید و آرام نما باشید! نادیده گرفتن نیمه ی هشیار، آرامش و آسودگی را باز می گرداند.
2- گاهی لباس با طرح های كودكانه بپوشید. چنین كاری یادآور روزهای شاد زندگی است.
3- تفاوت
میان فرودست و فرادست، در نگرش ها است. فرادست كار خود را مهم می داند و
با خشنودی كه از این طریق فراهم می شود به آرامش دست می یابد.
4- هنگامی
كه بحث و تعارض كار را مشكل می كند، به سادگی از بحث دوری گزینید و آن را
به زمانی دیگر موكول كنید و از آرامشی كه می توانید بدان دست یابید شگفت
زده شوید.
5- یا رنگ صورتی یا سبز. هریك از این رنگ ها در دستیابی جان آشفته به آرامش اثری جادویی دارد.
6- جزئیات جذاب هر لحظه را دریاب، از هر صدا و رنگ نشاط آور شادمان شو، از چنین راهی است كه آرامش فرا می رسد.
7- در هرجا هستی و به هر جا می روی ، اندكی بر زیبایی آن مكان بیفزا، یا در زیبایی آنجا سهیم باش.
8- تعارف و خوشامد گویی احساسی نیكو پدید می آورد؛ حالتی كه از احساس مخاطب هم بهتر است.
9- مجال انتخاب و انجام دادن بسیار است، آن چه انجام شدنی نیست فراموش كن.
11-هر چه بیشتر گذشت داشته باشی، در انجام تمرین های آرام بخش تواناتر خواهی بود. با گذشت بیشتر، تشویش زندگی را كمتر كنید.
12- خوش خو باشید و با خوی خوش سخن بگویید. خوش خویی بیشتر، آرامش بیشتر.
13- جویای تغییر باشید و از داوری مهراسید. گشاده رو و تن آرام ، تغییر را بپذیرید.
14- در گریستن ، از نظر جسمی و روحی آرامشی است.
15-
به هنگام تنش به كاری دیگر بپرداز. جایی بایست كه غالباً نمی ایستی ؛ جایی
بنشین كه به عادت نمی نشینی؛ به گونه ای بیندیش كه تاكنون نمی اندیشیدی.
16- به باورهای آیینی خویش بپرداز، بی تردید یكی از آرامش بخش ترین رفتارها، روی آوردن به نیایش و نماز است.
دعا
كردن تنها عبادت نيست. تشعشعى است كه از روح دعا كننده بر مىخيزد ،
نيرومندترين شكل انرژى است كه شخص مىتواند توليد كند . تاثير دعا بر روح
و جسم آدمى، به اندازه تاثير غدههاى ترشح كننده بدن قابل اثبات است .
نتايج آن را مىتوان از راه افزايش كارآمدى بدن، افزايش نيروى فكرى،
زيادتر شدن طاقت اخلاقى، و عميقتر شدن فهم آدمى از واقعيتهايى كه با
روابط بشرى همراه است، اندازه گرفت .
اگر صميمانه به دعا
و نماز بپردازيد ، خواهيد ديد زندگى شما به صورت عميق و مشهود تغيير خواهد
كرد . در اشخاصى كه زندگى درونىشان بدين گونه تقويتيافته، آرامش و سكونى
خاص ديده مىشود . در عمق ضمير شعلهاى فروزان مىشود و آدمى خود را
مىبيند . خود خواهى و خود پسندى احمقانه و ترسها و آزها و اشتباهات خود
را كشف مىكند .
در درونش الزام اخلاقى و فروتنى عقلانى پديد مىآيد و به اين ترتيب، روح به كشور لطف و عنايت الهى سفر مىكند .
نيروى
دعا به اندازه نيروى جاذبه زمين حقيقت دارد . من، به عنوان يك پزشك،
بيمارانى را ديدهام كه پس از مايوس شدن از هر نوع درمان در نتيجه تاثير
دعا از بستر بيمارى برخاستهاند . تنها نيرويى كه ظاهرا بر «قوانين
طبيعت» پيروز مىشود، دعا است . هر وقت دعا به صورتى شگفتانگيز چنين
اثرى از خود ظاهر سازد ، مىگويند «معجزه» صورت گرفته است .
در قلب مردان و زنانى كه دريافتهاند دعا در زندگى روزانهشان نيرويى مددكار است، هر لحظه معجزهاى صورت مىگيرد .
بسيارى
از مردم دعا را پناهگاه ضعيفان يا درخواست كودكان براى به دست آوردن خيرات
مادى تصور مىكنند . اين تصور به همان اندازه نا به جا است كه كسى تصور
كند باران ابزار پر كردن آبخورى مرغان است . اگر بخواهيم درستسخن بگوييم،
بايد دعا را فعاليتى به شمار آوريم كه براى تكامل صحيح شخصيت و آخرين
مرحله كمال ملكات انسانى ضرورت دارد . اجتماع كامل و هماهنگ بدن و فكر و
روح تنها در دعا و نماز پديد مىآيد و به آدمى كه همچون نى شكننده است،
نيرومندى و استقامتى برون از حد تصور مىبخشد .
حقيقت
كلماتى مانند «از خدا بخواهيد ، به اجابتخواهد رسيد» با آزمايش بشرى به
اثبات رسيده است . دعاى حقيقى مانند راديوم منبع نوعى انرژى درخشان است كه
از خود آن پيدا مىشود . . . .
تنها نيرويى كه ظاهرا بر «قوانين طبيعت» پيروز مىشود، دعا است .
چرا
دعا نيرويى چنين مؤثر به ما مىبخشد؟ براى پاسخ به اين پرسش (البته خارج
از قضاوت علم) بايد به اين نكته اشاره كنم كه همه دعاها در يك چيز اشتراك
دارند . دعاى دسته جمعى در يك مسجد با آداب و تشريفات خود و در خواستساده
مرد بدوى براى اينكه شكار خوب نصيبش شود ، هر دو يك حقيقت را نشان
مىدهند و آن اينكه انسانها مىخواهند نيروى محدود خود را از راه
پيوستگى با سر چشمه پايانناپذير همه انرژىها تقويت كنند و از آن مدد
گيرند .
وقتى دعا مىكنيم و نماز مىخوانيم، خود را به نيروى فنا
ناپذيرى كه جهان را مىگرداند ، پيوند مىزنيم . مىخواهيم بخشى از اين
نيرو براى نيازمندىهاى ما مصروف شود . حتى در اين حاجتخواستن، نقصهاى
بشرى ما جبران مىشود .چون از حالت نماز و دعا بيرون مىآييم، قوىتر
شدهايم و آرامش پيدا كردهايم .
امروز ، بيش از هر زمان
ديگر ، دعا در زندگى ضرورت دارد . كم توجهى به دين، جهان را به كناره
پرتگاه كشانيده است . متاسفانه عميقترين منابع نيرو و كمال ما توسعه
نيافته مانده است . دعا كه اساسىترين ورزش روح است، بايد در زندگى خصوصى
ما دخالت داشته باشد . روح از ياد رفته آدمى بايد چنان محكم شود كه ديگر
بار وجود خود را اثبات كند . اگر نيروى دعا بار ديگر آزاد شود و در زندگى
مردان و زنان دخالت كند و اگر روح ، مراد خود را شجاعانه آشكار سازد ،
اميد آن كه تير دعاهاى ما براى رسيدن به جهانى بهتر به هدف اجابت رسد ،
وجود دارد .
الهي! ياد تو در ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سر و جان
الهي! تو دوستان را به دشمنانت مينمايي، درويشان را غم و اندوه دهي،
بيمار كني و خود بيمارستان كني، درمانده كني و خود درمان كني، از خاك آدم
كني و با وي چندان احسان كني، مجلسش روضه رضوان كني،
الهي! از پيش خطر و از پس راهم نيست، دستم گير كه جز تو پناهم نيست.
الهي! دستم گير كه دستآويز ندارم و عذرم بپذير كه پاي گريز ندارم.
الهي! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداري تو را پرستم و اگر نداري خود پرستم نوميد مساز بگير دستم.
الهي! اي دور از نظر و اي نيكو حضر و اي نيكوكار نيك منظر، اي دليل هر
برگشته، و اي راهنماي هر سرگشته، اي چاره ساز هر بيچاره و اي آرنده هر
آواره، اي جامع هر پراكنده و اي رافع هر افتاده. دست ما گير اي بخشنده
بخشاينده.
الهي! كار آن دارد كه با تو كاري دارد. يار آن كه دارد چون تو ياري دارد. او كه در هر دو جهان تو را دارد هرگز كي تو را بگذارد.
الهي! در سر گريستني دارم دراز. ندانم از حسرت گريم يا از ناز.
الهي! ياد تو در ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سر وجان.
الهي! يكتاي بيهمتايي، قيوم توانايي، بر همه چيز بينايي، در همه حال
دانايي، از عيب مصفايي، از شرك مبرايي، اصل هر دوايي، داروي دلهايي،بتو
رسد ملك خدايي.
الهي! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عيان.
الهي! ضعيفان را پناهي. قاصدان را بر سر راهي. مومنان را گواهي. چه عزيز است آن كس كه تو خواهي.
الهي! اي خالق بيمدد و اي واحد بيعدد، اي اول بيهدايت و اي آخر
بينهايت. اي ظاهر بيصورت و اي باطن بيسيرت، اي حي بيذلت، اي بخشنده
بيمنت، اي داننده رازها، اي شنونده آوازها، اي بيننده نمازها، اي شناسنده
نامها، اي رساننده گامها، اي مطلع بر حقايق، اي مهربان بر خلايق، عذرهاي
ما بپذير كه تو غني و ما فقير و بر عيبهاي ما مگير كه تو قوي و ما حقير،
از بنده خطا آيد و ذلت و از تو عطا آيد و رحمت.
شوخي حالتي مثبت در ذهن است و موقعي ايجاد ميشود که فردي موضوعي
ناهمخوان، غيرمنتظره و يا سرگرم کننده را بگويد و يا انجام دهد يا اينکه
براي برخي افراد به دلايل ديگري اتفاق ميافتد و مردم ميخندند. خندهدار
بودن مسائل نوع خاصي از شادي است، لذا خنده در شادي حائز اهميت است. شوخي
ويژگي رايج در زندگي است و غالباً پاسخي خودجوش به موقعيتها در حضور
ديگران است. شوخي ناشي از يک خلق مطلوب است و ميتواند تأثير عميقي بر
شادي مردم داشته باشد. شوخي يکي از روشهاي القاء خلق مثبت است.
مهارت اجتماعي از كجا ناشي ميشود؟ مك
گي (1979) مطالعهاي طولي را گزارش ميكند كه در آن كودكان شوخ ارتباط
نزديكي تا سن 3 سالگي با مادران خود داشتند و موقعي كه بعد از سن 3 سالگي
ارتباط عاطفي مادران كاهش مييابد اين تفكر شكل ميگيرد كه شوخي ميتواند
در مقابله با مشكلات و موقعيتهاي استرسزا نقش حمايتي داشته باشد. در سن
6 سالگي تفاوت جنسي مشهود است، پسرها لطيفههاي بيشتري را تعريف ميكنند و
تمسخر در آنها به نسبت دخترها بيشتر است.
شوخي داروي شفا بخش يا اسباب زيان؟ نـگـاهـى
كـلّى بـه مـتـون اسـلامى مربوط به مزاح، نشانگر برخوردى به ظاهر متفاوت
با اين مـوضـوع اسـت. اوليـاى بـزرگـوار اسلام، گاهى آن را ستوده و بدان
فرمان دادهاند و زمانى نكوهش كرده و از آن بازداشتهاند. در جايى خود با
فردى مزاح كرده و در جاى ديگر، به بيان پيامدها و بازتابهاى منفى آن
پرداختهاند، بگونهاى كه در اوّلين نگاه، انسان گمان مىكند نوعى تناقض
در اين موضعگيريها وجود دارد، ليكن پس از جمعبندى و تعمّق به اين نتيجه
مىرسـيـم كه پيشوايان معصوم اسلام شوخى و مزاح را براى انسانها بسانِ
داروى شفابخشى مىدانـنـد كـه از سويى، مصرف بجا و محدود آن در كاستن
نگرانيها، تقويت پيوند دوستى در بين افـراد جـامـعـه و تـسـكـيـن آلام
روانـى آنـان سـودمـنـد و لازم اسـت و از سـوى ديـگـر، اسـتـعـمـال بـى
رويـّه آن بـدون رعـايـت حدود شرعى و اخلاقى و بدون در نظر گرفتن شرايط
زمـانـى و مكانى، زيانبار و نكوهيده است. امام باقر(ع)، كسى را كه در حضور
جمعى مـزاح كـنـد، بـه شـرط آنـكـه بـه خـاطـر آن شـوخـى مـرتـكـب لغـزشـى
نـشـود، مـحـبـوب خـداى متعال دانسته، مىفرمايد: «خداوند كسى را كه در
ميان جمع بدون ناسزا گويى مزاح كند، دوست مىدارد.»
سيره معصومين (ع ) پـيـامـبـر
بـزرگـوار اسـلام (ص)، بـا ايـنـكـه خـود، شـاخـصترين الگوى فـضـائل
اخلاقى بود، گاه و بيگاه با بعضى افراد، شوخيهاى زيبا و نمكين مىكرد،
ليكن در عـيـنحال، پا را از چارچوب حقّ بيرون نمىنهاد و در شوخيهايش جز
شاد كردن دلهاى مردم و زدودن غـبـار غـم و انـدوه از سيماى آنان، هدف
ديگرى را تعقيب نمىكرد؛ او خود در اين باره مىفرمود: «همانا من شوخى
مىكنم، ولى چيزى جز حق نمىگويم .» هـمـچـنـيـن نقل شده كه آن
حضرت، پيرزنى فرتوت را ديد كه دندانهايش ريخته بود. فرمود: «آگـاه بـاشيد
كه پيرزنان بىدندان، وارد بهشت نخواهند شد. پيرزن گريان و اندوهگين شد.
حـضـرت كـه مـتـوجـّه حـال او بـود، عـلّت گـريـهاش را پـرسـيـد. عـرض
كـرد: اى رسول خدا! من بىدندان هستم. آن حضرت خنديد و فرمود: «بـله! تـو
بـا ايـن حـال وارد بـهـشـت نـخـواهـى شـد. بـلكـه اوّل جوان مىشوى و
دندانهايت مىرويد، آن گاه به بهشت مىروى.» همچنين روزى على (ع)
در مسجد نماز مىخواند. شخصى بلند قد به شوخى نعلين آن حضرت را برداشت و
در جاى بلندى نهاد و خود در كنار ستونى به نماز ايستاد، ايشان كه چنين
ديد، قدرى مـكـث كـرد تا او به تشهّد نشست. آن گاه جلو آمد، ستون مسجد را
برداشته و دامن لباس او را در زيـر سـتـون نـهـاد و نـعـليـن خود را
برداشت و آهنگ رفتن كرد. آن مرد نماز را تمام كرد. همين كه خـواسـت
بـرخـيـزد، ديـد لبـاسـش زيـر سـتـون اسـت، بـه امـام التـمـاس كـرد تـا
او را نـجـات داد.
حدود مزاح و شوخى حضرت على(ع) ميفرمايد: «هر كس شوخى او بسيار شود، احمق ، نادان و فرومايه مىشود. مزاح
بايد براى شاد كردن ديگران صورت گيرد. بنابراين، اگر با شـوخـى كـردن
مـوجـبـات رنـجـش ديگران فراهم آيد، يا كسى مورد تمسخر قرار گيرد، ممنوع و
نكوهيده است و چه بسا موجب كينهتوزى و بروز دشمنى بين دوستان گردد. در
اين باره نيز امام على(ع) فرمود: براى هر چيز بذرى است و بذر دشمنى ، مزاح است . رعايت ادب نيز از نكات مهمّى است كه در همه حالات، از جمله هنگام مزاح بايد به آن توجّه كرد. پسنديده
بودن مزاح، دليل تـجـويـز جـسـارت و بىادبى نيست. در هنگام شوخى نبايد
سخنان زشت، ركيك و دور از اخلاق اسلامى بر زبان انسان جارى شود؛ زيرا به
تعبير على(ع) : زشت گويى، شيوه فرومايگان است .
عبارت هاي معروف درباره شوخي خوشحالي مؤمن بايد در صورتش پيدا باشد) قرآن کريم) نشانه آدميان بهشتي تبسم هميشگي است. (رسول اکرم «ص») بعد از سلامتي خنده بزرگترين نعمت خداست. (امام علي «ع») خنده و تبسم نشانه بارز خوشرويي است و آن موجب دوستيابي است. (امام علي «ع») خوشحال کردن قلب مومن از ده حجّ با ارزشتر است. (امام صادق «ع») نزدخداوند کافر خوشرو از مؤمن ترشرو عزيزتر است. (امام رضا «ع» ( هر که مؤمني را از غم و اندوه شاد کند خداوند دل او را در روز قيامت شاد ميکند. (امامجواد «ع») هيچ چيز مثل خوشرويي زندگي را شيرين نميکند. (امام حسن عسگري «ع») خنده در بهبود روابط انسان بسيار موثر است. خنده در طولاني نمودن عمر نقش موثر دارد. خنده فشار خون را تعديل ميکند. خنده سن افراد را کمتر نشان ميدهد. خنده زبان مشترک همه جهانيان است. خنده، خنده ميآورد و مسري است. خنده در هيچ حيواني ديده نميشود و مختص آدمي است. خنده نقش درماني دارد، آنقدر که در بيمارستانهاي امروزي اتاق خنده طراحي شده است. خنده با افزايش سن نسبت عکس دارد متاسفانه هرچه سنمان زيادتر شود کمتر ميخنديم. خنده با افزايش تحصيلات دانشگاهي نسبت عکس دارد. متأسفانه هرچه افراد تحصيلکردهتر ميشوند، کمتر و ديرتر ميخندند. طبق آمار با نشاط ترين مردم جهان مسلمانان ميباشند. خنده روحيه دشمن را ناراحت و ضعيف ميکند پس ميتواند سلاح هم باشد. خنده خيلي زياد و بيمورد دل را ميميراند. (حضرت «ع») تبسم عميق از شمشير برندهتر است. (اسپانيولي) دنيا مثل آينه است اگر در آن بخندي به تو ميخندند. (انگليسي) خنده در برابر عصبانيت مثل يخ روي آتش است. (يوناني) انسان خندهرو موفقتر است. (ژاپني)
وقتی قلبت بیدار شد و شعله ای از نور شد ، تو معنا و اهمیت زندگی را
خواهی شناخت ، و این فیضی عظیم است . و آنگاه سپاسگزاری و حمد طلوع می کند
. آنگاه فقط هدیه زندگانی کافی است تا با آن برای همیشه و همیشه راضی و
خشنود باشی .